عموي زخمي آب
السلام على عبد الله بن ‏الحسين الطفل الرضيع المرمى الصريع المشحط دما المصعد دمه فى السماء المذبوح ‏بالسهم فى حجر ابيه لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى
شب دهم

 وبلاگ مرکزی

http://arashalizadeh.blogfa.com


یا قمر بنی هاشم

مَن ذَالَّذی أَیتَمَنی علی صِغَرِ سِنِّیِ

 

 

 

 


 

به: سعید بن عبدالله ( شهید نماز ظهر عاشورا )

 

گاهِ خوف ست سالکِ مجذوب دیر وقت ست وقتِ حضرت پیر
حرمله خسته شد علی اصغر! دیرگاه ست گاهِ شیخ کبیر

ظهر روز دهم رسید از راه برو قامت ببند بر نیزه
قل هو الله « ابن عبدالله » السلام علیک یا شمشیر

السلام علیک کرب و بلا السلام علیک خوف و رجا
السلام علیک یا کوفه السلام علیک یا تزویر

پیرزن های کوفه می دانند این که افتاده کشتی نوح ست
کوفه طوفانِ تیرهای بلا ست در تو اما نمی کند تاثیر

بر وفای تو همچنان باقی ست جای زخم دوازده نیزه
بر تن پاره پاره معلوم ست چارده قرن سیزده تا تیر

ای که پنجاه بیت می گذرد از تو و از قصیده ی عمرت
کاش می شد که رکعتی دیگر کاش می شد که مثنوی تاخیر ...

گرچه پای پیاده خواهد رفت جانِ مولا اسیر تا شامات
گرچه امشب بریده خواهد شد سرِ مولایمان برای امیر

روی پایت بایست مردِ بزرگ! دستِ عباس بر قنوت نشست
روی سجاده ها شهید نشو رکعتِ اولِ نماز نمیر

 

 

آرش علیزاده ـ رشت


برگزیدگان گیلان در شب های شعر عاشورای شیراز  

ستاد شب شعرعاشورا بیست و دومین دوره ی شب های شعر عاشورا برگزار می کند. این جشنواره در 2 بخش دانشجویی و غیر دانشجویی جریان خواهد داشت. در بخش دانشجویی کلیه ی اشعاری که درارتباط با فرهنگ عاشورا سروده شده باشد مورد داوری قرار خواهد گرفت و در بخش غیر دانشجویی به موضوع شهدای نماز ظهر عاشورا پرداخته می شود. آخرین مهلت ارسال آثار این جشنواره اول محرم بود. هم اینک آرش پورعلیزاده به عنوان برگزیده از استان گیلان در این سوگواره شرکت خواهد کرد.

مسابقه معرفت عاشورا در گیلان

همزمان با فرارسیدن ماه محرم موسسۀ علمی پژوهشی اندیشه آفتاب با همکاری سازمان ملی جوانان استان گیلان و هیأت محبّین الرّضا سنگر، به منظور تاکید هرچه بیشتر بر معارف و آموزه های معرفتی نهضت عاشورا مسابقۀ بزرگ معرفت عاشورا را برگزار می نماید. سوالات مسابقه از متن جلد اول کتاب حماسۀ حسینی اثر استاد شهید مطهری و نیز سخنرانی رهبر معظم انقلاب انتخاب شده است. علاقه مندان می توانند جهت کسب اطلاع بیشتر به نشانی http://marefate-ashora.blogfa.com مراجعه فرمایند.


  پرسه در شب تاسوعا

دیشب را تا یکی دو پاس با باقی عاشقان آقا اباعبدالله در خیابان های رشت پیاده طی کردیم. سرما تا مغز استخوان آدمی رسوخ می کند. حسینیه‌ ها و تکایا و بقاع متبرکه که تعدادشان هم در این رشت کم نیست سرشار است از عزاداران حسین ( ع ). ی است. به‌رغم سرمای ویخبندان شدید یا حسین یا حسین همچنان به گوش می‌رسد و بیرق های مشکی افراشته‌است. در این میان حضور کودکان با پیراهن مشکی و سربند سبز در دسته‌های سینه زنی و زنجیرزنی چشم آدم را می گیرد. دمای هوا به ‪ ۱۳‬ درجه زیر صفر رسیده و آن که رشت را شناخته باشد می داند این در این جا یعنی چه! پیرزنی ظرف آش به دست آرام آرام برف های زیر پایش را نرم می کند. سرما شرمنده حسین و دوستداران اش است ...

 


 عاشورا در ویکی پدیا: 10. سقاخانه

مراسم و شعائر مربوط به آب که جوهر حیات است، متعدد می‌باشد و در این میان به ویژه باید سقاخانه را در نظر داشت. سقا خانه محلی است که به یاد امام حسین و خانواده تشنه لبش که درصحرای کربلا آب را از آنها مضایقه کردند، در مسیر بازار یا مسجد و یا در طول خیابان وقف می‌شود تا آب در دسترس مردم قرار گیرد. سقاخانه‌ها غالباً به طور زیبایی از فلز یا سنگ ساخته شده‌اند و دارای شکلی مدورند و گنبدها و مناره‌هایی دارند که نمادی از قبر امام حسین درکربلا می‌باشند. دستی که در بالای مخزن آب وجود دارد اشاره به عباس دارد که دست هایش را هنگام تلاش برای رسیدن به شریعه فرات و آوردن آب برای امام حسین و خانواده اش قطع کردند. این دست نیز به پنج انگشتی که نماد پنج تن مربوط می شود. یکی از چیزهایی که تکایا بدان مجهز می‌شد سقاخانه بود که به یاد تشنگی شهیدان کربلا از آن آب می‌نوشیدند و اگر بانی به هزینه خود آن را می‌ساخت سفارش می‌کرد که در کنار مقبره اش به بنا اضافه کنند. نمونه ابتدائی سقاخانه تکیه، منبع آبی بود از آن گونه که در استرآباد وجود داشت، که به گزارش هانری ماسه شیعیان بر آن نوشته بودند: بنوش آب و شمر بدبخت و یزید نجس را لعنت کن.


 شب دهم: امام حسین ( ع )

مى‏خواست تا جان در بدن دارد،تا این رگ گردنش مى‏جنبد،کسى متعرض خیام حرمش نشود.حمله مى‏کرد،از جلو او فرار مى‏کردند،ولى زیاد تعقیب نمى‏کرد،بر مى‏گشت مبادا خیام حرمش مورد تعرض قرار بگیرد.دیگر اینکه مى‏خواست تا زنده است اهل بیتش بدانند که او زنده است. نقطه‏اى را مرکز قرار داده بود که صداى حضرت مى‏رسید.وقتى‏که بر مى‏گشت،در آن نقطه مى‏ایستاد،فریاد مى‏کرد:«لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم‏».
آقا به آنها فرموده بود تا من زنده هستم حق گریه کردن هم ندارید.من که از دنیا رفتم البته نوحه‏سرایى کنید.اجازه گریه کردن را بعد از این جریان یافته بودند.در همان حال شروع کردند به گریستن.
نوشته‏اند حسین بن على علیه السلام دخترکى دارد که خیلى هم این دختر را دوست مى‏داشت،سکینه خاتون که بعد هم یک زن ادیبه عالمه‏اى شد و زنى بود که همه علما و ادبا براى او اهمیت و احترام قائل بودند.ابا عبد الله خیلى این طفل را دوست مى‏داشت.او هم به آقا فوق العاده علاقه‏مند بود.
نوشته‏اند این بچه به صورت نوحه سرایى جمله‏هایى گفت که دلهاى همه را کباب کرد.به حالت نوحه‏سرایى این اسب را مخاطب قرار داده است،مى‏گوید:«یا جواد ابى هل سقى ابى ام قتل عطشانا؟»اى اسب پدرم،پدر من وقتى که رفت تشنه بود،آیا پدر من را سیراب کردند یا با لب تشنه شهید کردند؟این در چه وقت‏بود؟وقتى است که دیگر ابا عبد الله از روى اسب به روى زمین افتاده است.این جنگ با یک تیر شروع شد و با یک تیر خاتمه پیدا کرد.

 

پيام هاي ديگران ()        لينك مستقيم        چهارشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٦ - آرش پورعلیزاده


شب نهم

نذري آقا امام حسين ( ع )

اين ماه كه نور ديده ي خورشيد ست
شش ماهه ي خون چكيده ي خورشيد ست
سادات عزيز معذرت مي خواهم
بر نيزه سر بريده ي خورشيد ست

آرش عليزاده ـ رشت


عاشورا در ويكي پديا: 9. نخل  

حجله مانندی است که از چوب می‌سازند و با انواع شالهای ابریشمی رنگارنگ و پارچه‌های قیمتی وآیینه و چراغ و غیره آن را آرایش می‌دهند و به گل و سبزه می‌آرایند و در روز عاشورا آن را به محلی که مراسم روضه خوانی و تعزیه برپاست می‌برند. بزرگی و سنگینی این نخلها گاهی به اندازه‌ای است که چندین نفر مرد قوی باید تا آن را از زمین بردارند و بردوش گیرند و حمل کنند و در معنای نخل گفته اند تابوت بزرگ وبلندی است که بر آن خنجر و شمشیر و پارچه‌های قیمتی و چندین آیینه بسته شده و در روز عاشورا به عنوان تابوت امام حسین حرکت داده می‌شود و چون شبیه به درخت خرما ساخته می‌شود نخل گفته شده. در مورد نخل استاد فقیهی چنین می‌گوید: در شهر قم نخل نیست. ولی در روستاهای اطراف آن وجود دارد.  مثلاً در کهک نخل بسیار بزرگی وجود دارد, در جاهای دیگر هم هست, اما بزرگ‌ترین نخلها در یزد است. قبل از این که حجاز به تصرف وهابیان در بیابد, همه ساله دو محمل در موسم حج, یکی از مصر و دیگری از شام به همراه امیرالحاج با سپاه و تشریفات دیگر به حجاز برده می‌شد. همراه این محمل‌ها مقداری گندم و قدری پول هم بود که آن را برای فقرا می‌بردند. قبل از صفویه, در ایران هم محمل بوده است حتی یک بار محملی را از یزد به قم آوردند که در قم چند نفر حاجی آن را گرداندند و از آنجا به مکه بردند.


شب نهم: حضرت عباس ( ع ) 

عصر عاشورا، پس از شهادت اصحاب و ياران، حضرت عباس عليه السلام تنهايي و بي كسي امام را نتوانست تحمل كند. محضر امام(ع) رسيد و رخصت ميدان رفتن و جانفشاني خواست و عرضه داشت : برادر جان! اجازه ميدان مي دهي؟ امام حسين(ع) گريه شديدي كردند و فرمودند: برادر! تو پرچمدار مني.
عباس(ع) عرض كرد: «سينه ام تنگي مي كند و از زندگي سير گشتـه ام.» امام(ع) فرمودند: مقداري آب براي اين طفلان تهيه نما. جناب قمر بني هاشم(ع) مشك به دوش گرفت و روانه ميدان شد. با سپاه حريف، درباره آوردن آب به خيمه ها سخن گفت.
وقتي از آن ها مأيوس شد، نزد امام(ع) بازگشت و طغيان و سركشي دشمن را به عرض رسانيد. در اين حال صداي العطش كودكان فضاي خيمه ها را پر كرده بود.
سقّا نگاهي به چهره معصوم كودكان انداخت و بدون تأمل سوي شريعه فرات برگشت و به نگهبانان شريعه حمله كرد و جمع كثيري را كشت و وارد شريعه شد، دست زير آب برد تا مقابل صورت آب را بالا آورد. «ذَكَرَ عَطَش الحسين و اهل بيته» به ياد لبان خشكيده حسين و اهل بيتش افتاد و آب را برگرداند به شريعه. هنگام بازگشت، دشمن راه را بر او بست. حضرت براي محافظت از مشك به سمت نخلستان رفت و دشمن نيز به دنبالش.
از هر طرف تير و نيزه به سمتش پرتاب مي كردند، تا اينكه زره از انبوه تيرها همچون خار پشت به نظر مي رسيد. ابرص بن شيبان دست راست حضرت را قطع نمود، حضرت مشك را به دوش چپ انداخت و با دست چپ جنگيد و اين گونه رجز خواند: «وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني، اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني»، به خدا قسم اگر دست راستم را قطع كنيد، من از حمايت از دينم دست بر نمي دارم.
در اين هنگام دست چپ حضرتش را حكيم بن طفيل از مچ قطع كرد. مشك را به دندان هاي مبارك گرفته سعي مي كرد آب را به خيام برساند. لذا خود را به روي مشك انداخت. در اين حال دشمن تيري به چشم و تيري به مشك زد، حكيم بن طفيل با گرزي آهنين فرق مبارك را نشانه گرفت و ضربتي وارد کرد و او را بر زمين انداخت.
عباس(ع) عرضه داشت: «يا ابا عبد الله عليك مني السلام»، اي اباعبد الله بر تو سلام، مرا درياب.
امام خود را به نعش برادر رسانيد، وقتي قمربني هاشم در بالين امام حسين(ع) جان سپرد، حضرت فرمودند: «الان انْكَسَر ظَهري»، عباسم الآن كمرم شكست و چاره ام از هم گسست.

پيام هاي ديگران ()        لينك مستقيم        چهارشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٦ - آرش پورعلیزاده


شب هشتم

نذري حضرت زينب ( س )

اي واي چه ها كشيده اي بي بي جان
از نيزه به ما رسيده اي بي بي جان
يك مرد غريبه گوشوارم را برد
باباي مرا نديده اي بي بي جان

آرش عليزاده ـ رشت


  عاشورا در ويكي پديا: 8. سنج

سنج یا ضنج, ساز کوبی مرکب از دو صفحه یا سینی مدور برنجی و هم اندازه که در وسط آنها قسمت فرو رفته نعلبکی مانندی وجود دارد. صفحات بعضی از انواع قدیمی آن که ممکن است مسطح یا پیاله‌ای شکل باشد, از سازهای باستانی بوده و اصلاً از مشرق زمین است که نزد مصریها و آشوریها رواج داشته است. کاربرد سنج مخصوصاً تنظیم ریتم موسیقی و رقص است. این ساز را به طرق گوناگون می‌نوازند که معمول‌ترین آنها یکی برهم کوبیدن آرام سینی‌ها توام با لرزاندن و لغزاندن یکی بر دیگری است و طریق دیگر به صدا در آوردن یکی از سینی‌ها به کمک کوبه طبل یا تمبال است. طنین سنج آمرانه و پر قدرت می‌باشد. 


شب هشتم: حضرت علي اكبر

على اكبر(ع) فرزند بزرگ سيد الشهدا بود. او در كربلا حدود 25 سال داشت. سن او را 18 سال و 20 سال هم گفته‏ اند. او اولين شهيدعاشورا از بنى هاشم بود. على اكبر شباهت بسيارى به پيامبر داشت، هم در خلقت، هم در اخلاق و هم در گفتار. به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:« اللهم اَشهدُ عَلي هوُلاء القوم فَقَدْ بَرَزَ اِليهِم غُلام اَشبه الناس برَسولِکَ محمد خَلقاً وَ خُلقاً وَ مَنطقاً وَ کُنّا اذا اِشتَقنا الي رؤُية نَبيکَ نَظَرنا اِلَيه.» از جوانان اهل بيت پيغمبر، اول كسى كه موفق شد از ابا عبد الله كسب اجازه كند، فرزند جوان و رشيدش  


 سيد مرتضي آويني: اینجا حیرتكده عقل است

سفینه اجل به سرمنزل خویش رسیده است و این آخرین شبی است كه امام در سیاره زمین به سر می برد . سیاره زمین سفینه اجل است؛‌سفینه ای كه در دل بحر معلّق آسمان لایتناهی ، همسفر خورشید ، رو به سوی مستقر خویش دارد و مسافرانش را نیز ناخواسته با خود می برد. ای همسفر، نیك بنگر كه دركجایی!مباد كه از سر غفلت این سفینه اجل را مأمنی جاودان بینگاری و دراین توهم ، از سفرآسمانی خویش غافل شوی. نیك بنگر! فراز سرت آسمان است و زیر پایت سفینه ای كه در دریای حیرت به امان عشق رها شده است . این جاذبه عشق است كه او را با عنان توكل به خورشید بسته است و خورشید نیز در طواف شمسی دیگر است و آن شمس نیز در طواف شمسی دیگرو... و همه در طواف شمس الشموس عشق ، حسین بن علی (ع) ... مگرنه اینكه او خود مسافر این سفینه اجل است؟ یاران ! اینجا حیرتكده عقل است ... و تا «خود» باقی است ، این«حیرت» باقی است . پس كار را باید به «مِی» واگذاشت ؛ آن مِی كه تو را از «خویش» می رهاند و من وما را درمسلخ او به قتل می رساند . آه ! ان الله شاء ان یراك قتیلا.

پيام هاي ديگران ()        لينك مستقيم        سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - آرش پورعلیزاده


شب هفتم

نذري حضرت زينب ( س )

مضمون غم و كتاب دردي عمه
يك كوفه زن و هزار مردي عمه
گفتي كه عموي آب زخمي شده اَست
باباي رقيه را چه كردي عمه؟

آرش عليزاده ـ رشت


 عاشورا در ويكي پديا: 7. پنجه

گاسپاردروویل در سفرنامه اش می نویسد: در عهد فتحعلیشاه بیرقهای بزرگ، سرخ و بالای آن دستی از نقره می‌باشد که دست علی است. بیرق های کوچک کبود و بالای آن نیزه زرینی است. کسانی که تا کنون در مراسم عزاداری ماه محرم شرکت جسته اند، یقیناً پنجه‌های فلزی را که در انتهای بیرق های مختلف و به اندازه‌های متفاوت نصب شده است مشاهده کرده اند. از اسطوره‌ها و نشانه‌هایی که شیعیان را با واقعه کربلا در ایام ماه محرم پیوند می‌دهد مشاهده پنجه می‌باشد که بنا به گفته آگاهان مذهبی، آن را سمبل دو دست بریده ابوالفضل می‌دانند که در راه یاری حسین پسر علی دو دستش را تقدیم حق کرد، بنا به قول دیگری آن را نشانه پنج تن آل عبا نیز می‌دانند. البته این پنجه رااز فلز می‌سازند و غالباً جنس آن از فلز برنج و یا مس می‌باشد که برای براق کردن آن از آب نیکل استفاده می‌کنند. پنجه کامل از سه قسمت تشکیل یافته است: پنجه، اژدها، پایه


 شب هفتم: حضرت علي اصغر

على اصغر يكى از فرزندان امام كه شير خوار بود و از تشنگى،روز عاشورا بى تاب شده بود.امام،خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده است. نمى‏بينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟ در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد. امام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد. على اصغر،يعنى درخشانترين چهره كربلا،بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين زاويه شهادت چشم تاريخ،هيچ وزنه‏اى را در تاريخ شهادت،به چنين سنگينى نديده است. على اصغر را«باب الحوائج»مى‏دانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است، اما مقامش نزد خدا والاست.


 خطبه حضرت زينب ( س ) در شام

اي يزيد ! آيا گمان کردي که چون اکنون زمين و آسمان را بر ما تنگ کردي و ما را شهر تا شهر ، مانند اسيران کوچ دادي، از منزلت و مکانت ما کاستي و بر حشمت و کرامت خود افزودي؟ و قربت خود را در حضرت يزدان زياده کردي؟ که تکبر ورزيده و ديگران را ناقابل مي‌داني و با غرور به اطراف نگاه مي‌کني؛ در حالي که فوق‌العاده شاد و مسرور هستي از اين که کارها طبق خواست و ميلت انجام شده و مقام و منصبي که شايسته‌ي ماست، تو در دست گرفته‌اي؟ نه چنين است اي يزيد ! آرام‌تر بران و کمي به خود آي ! مگر فراموش کردي فرمايش خداي تعالي را که فرمود: « البته گمان نکنند آنان که کفر ورزيدند، مهلت دادن ما برايشان بهتر است. همانا مهلت داديم تا بر گناه خود بيفزايند و از برايشان عذابي خوارکننده در پيش است. »
اي پسر آزاد شدگان ! آيا اين از عدل است که زنان و کنيزان خود را پشت پرده جاي داده‌اي، ولي دختران پيامبر را در ميان نامحرمان اسير ساخته و پرده حرمتشان را دريده‌اي؟ ايشان را از پرده بيرون آورده و چهره و صورتشان را آشکار ساخته‌اي به گونه اي که دشمنان خدا بر ايشان نظر افکنند؟ آنان را شهر به شهر گردانده‌اي تا مردم شهر و باديه، دور و نزديک، تماشاگر آن باشند و افراد پست و شريف در ايشان چشم دوزند؟
و اين در حالي است که از مردانشان سرپرستي نمانده و به غير از آنان هم، هيچ حامي و سرپرستي ديگر ندارند.
البته چگونه مي‌توان از فرزند کسي که با دهان خود جگر پاکان و شهيدان اسلام را مي‌خواست ببلعد، انتظار عاطفه داشت؟!
و از کسي که گوشت او از خون شهيدان روييده، چه انتظاري مي‌توان غير از اين داشت؟! و چگونه در کينه و دشمني خود با اهل بيت کوتاهي کند، آن کسي که هميشه به ما از روي بغض و نفرت مي‌نگرد و خاطره‌هاي دور زندگيشان، او را به انتقام و کينه وا مي‌دارد؟!
بدون اين که احساس گناه کني و جنايت خود را بزرگ شماري، مي‌گويي:
« اي کاش پدران ما بودند و از خوشحالي بانگ برمي‌داشتند و مي‌گفتند: اي يزيد ! دست مريزاد ! در حالي که بر لب و دندان اباعبدالله (ع) چوب مي‌زني، بر لب دندان کسي که سيد و آقاي جوانان اهل بهشت است و در مجلس خود شاعري و نکته‌پردازي مي‌کني.
آري ! تو چرا اين کار را نکني و اين سخنان را نگويي، در حالي که اين قدرت را يافتي که دل ما را خون کرده و قلب ما را جريحه‌دار کني و با ريختن خون ذرّيه‌ي محمد – که خداوند بر او و خاندانش درود و رحمت فرستد. همانا که ستارگان درخشان از خاندان عبدالمطلب بودند – دل خويش را شفا بخشي.
اينک آبا و اجداد خود را صدا مي‌زني و گمان داري که آنان به سؤال تو جواب مي‌دهند، در حالي که خودت هم به زودي بدان‌ها خواهي پيوست و آرزو خواهي کرد که اي کاش، دستم عاجز و زبانم لال بود که آن چه گفتم، نمي‌گفتم و آن چه کردم، نمي‌کردم و اي کاش از مادر نزاده بودم !
خدايا حق ما را از اين مردم بستان و از ستمکاران بر ما انتقام گير و خشم و غضب خود را شامل آناني کن که خون ما را ريختند و حاميان ما را کشتند!
هان اي يزيد ! به خدا قسم با اين جنايت، جز پوست خود را نشکافتي و جز گوشت بدن خود را قطعه‌قطعه نکردي، به زودي در محکمه‌ي عدل الهي بر رسول خدا (ص) وارد خواهي شد؛ در حالي که بار ريختن خون ذرّيه‌ي او را بر دوش داري و گناه و مکافات هتک حرمت عترت و پاره‌هاي بدنش را بر گردن داري.
و آن روزي است که خداوند پيامبر و خاندانش را درکنار هم جمع مي‌کند و پراکنده‌هاي آنان را گرد هم آورده و حق آنان را از دشمنان مي‌گيرد.
« و گمان مبر آناني که در راه خدا کشته شدند، مردگانند؛ بلکه ايشان زنده و در نزد پروردگار خود روزي مي‌خورند. »
اين براي تو کافي است که در روز قيامت داور محاکمه‌ي خداوند باشد و طرف دعواي تو محمد (ص) و پشتيان او هم جبرئيل بوده باشد.
زود است کساني که فريب داده شدند و تو را بر مسند قدرت نشانده‌اند عاقبت کار را دريابند !
در آن روز است که خواهند ديد چه سرنوشت دردناکي دارند و هر کس از ديگري بدبخت‌تر است ! در آن روز معلوم خواهد شد چه کسي بيچاره‌تر و چه کسي شکست خورده است !
هان اي يزيد ! اگرچه حوادث روزگار مرا بدينجا کشانيد و اسيرم ساخت، ولي من قدرت تو را کوچک مي‌شمارم و اصرار دارم که با اين سخنان بر وجدان تو بکوبم و تو را توبيخ کنم. اما چه کنم که ديده‌هاي ما گريان است و دل‌هايمان از غم مرگ عزيزان سوزان.
آه ! که چه سرنوشت شگفت‌آوري است که حزب پاکيزه و نجيب خداوند، به دست حزب شيطان‌صفتي که اسيراني بودند و آزاد شدند، کشته گردند.
اين دست‌هاي شما از خون‌هاي ما آغشته است و دهان‌هايتان براي بلعيدن گوشت ما گشوده شده است. آن بدن‌هاي پاک و پاره‌پاره و بي‌سر، در معرض بادها و طوفان‌ها بر خاک مانده‌اند و اين مردم گرگ‌صفت در بيابان‌ها آنان را ديدار مي‌کنند.
اي يزيد! اگر تو قتل و اسارت ما را براي خود غنيمتي دانسته‌اي، بايد بداني که غرامت سنگيني را از اين بابت بايد بپردازي. روزي که در آن چيزي جز آن چه قبلاً براي خود ذخيره کرده‌اي نخواهي يافت و قطعاً خداوند به بندگان خود ستم نخواهد کرد.
از بيدادگري‌هايتان به خدا شکايت مي‌کنم و از او پناه و سرپرستي مي‌خواهم.
اي يزيد ! هر چه مي‌تواني در راه دشمني‌ها از راه حيله و مکر وارد شو و هر اندازه مي‌تواني سعي و کوشش خود را در راه خصومت ما به کار گير و همه‌ي طرح و نقشه‌هاي خود را به اجرا گذار، اما اين را بدان ! به خدا قسم ! که نمي‌تواني نام ما را از خاطره‌ها و صفحه‌ي تاريخ محو کني و نمي‌تواني فروغ وحي را خاموش سازي و هرگز نمي‌تواني طومار حيات و افتخار ما را در هم پيچي و نيز نخواهي توانست ننگ و عار هميشگي خودت را از دامن خويش بزدايي !
آيا جز اين است که رأي و عقل تو ضعيف و کودکانه است؟ و آيا جز اين است که دوران زندگيت زود سپري خواهد شد؟ و جز اين است که گروهي دور و اطراف تو را گرفته‌اند، پراکنده مي‌گردند؟ به ياد روزي باش که منادي ندا دهد لعنت خداوند بر ستمکاران باد !
باري ! سپاس از آنِ خداوندي است که آغاز زندگي ما را خوشبختي و سعادت قرار داد و پايان آن را شهادت و رحمت.
از خداوند تعالي مي‌خواهم، پاداش و رحمت خود را برايشان تکميل گرداند و اجر و پاداش آنان را مزيد فرمايد و خلافت را که حق مسلم ماست ، بر ما شايسته گرداند که او خداي رحيم و پناهگاه دوست‌داشتني ما است.

پيام هاي ديگران ()        لينك مستقيم        سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - آرش پورعلیزاده


شب ششم

نذري حضرت زينب ( س )

هر هفته زيارت تو را مي خوانم
زير عَلَم تو تا ابد مي مانم
بي بي زينب! داغ برادر سخت ست
يك بار شهيد داده ام مي دانم

آرش عليزاده ـ رشت


 عاشورا در ويكي پديا: 6. لوحه‌های دعا

در موزه آستان قدس رضوی نمونه‌هایی از زیارتنامه مختلف نگهداری می‌شود که عبارت‌اند از زیارتنامه مشبک فولادی، زیارتنامه سیدالشهداء روی چوب، زیارتنامه دو روی برنجی، زیارتنامه فولادی زرکوب. همچنین در موزه هنرهای تزیینی تهران نیز زیارتنامه حضرت سیدالشهداء به خط نسخ نگهداری می‌شود. این قطعه خط نسخ به خط احمد نیریزی نگاشته شده است.


 شب ششم: قاسم بن حسن ( ع )

حضرت قاسم بن حسن (ع) نوجوانى بود كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود، شب عاشورا، امام حسين عليه السلام به اصحاب فرمود: فردا همه شما كشته خواهيد شد، قاسم نزد عمويش آمد و عرض كرد: « عمو جان من هم فردا كشته مى‏شوم؟» امام او را به سينه‏اش چسبانيد و فرمود: مرگ در نظر تو چگونه است؟ «كيف الموت عندك‏» قاسم جواب داد: « احلى من العسل ‏»:  « از عسل شيرين‏تر است‏ ». امام به او فرمود: تو بعد از بلاى عظيم كشته مى‏شوى و عبدالله شيرخوار هم شهيد مى‏شود ... روز عاشورا قاسم خود را آماده جنگ كرد، به حضور امام حسين عليه السلام براى اجازه گرفتن آمد، امام او را در آغوش گرفت و مدتى با هم گريه كردند، سپس قاسم اجازه طلبيد، امام به او اجازه نمى‏داد، قاسم آنقدر پابپا نمود و مكرر طلب اجازه كرد، امام عليه السلام به او اجازه داد، او در حالى كه اشك از چشمانش سرازير بود، غمگين به نظر مى‏رسيد به ميدان تاخت و حمله سخت بر دشمن كرد و با آن سن كم سه نفر يا بيشتر از دشمن را كشت. حميد بن مسلم كه از سربازان عمر سعد بود نقل مى‏كند: از خيام حسين عليه السلام نوجوانى به سوى ميدان بيرون آمد كه چهره‏اش مانند نيمه قرص ماه مى‏درخشيد، شمشيرى بدست داشت و پيراهن بلندى پوشيده بود و وارد جنگ گرديد.
عمرو بن سعد ازدى گفت: سوگند به خدا آنچنان سخت بر اين نوجوان حمله كنم، گفتم: عجبا! تو به اين نوجوان چه كار دارى سوگند به خدا اگر او مرا بزند به طرف او دست دراز نمى‏كنم، بگذار همانها كه او را احاطه كرده و با او مى‏جنگند كار او را تمام كنند.
عمرو بن سعد گفت: سوگند به خدا من بايد بر او يورش برم، و جهان را بر او سخت گيرم، آنحضرت كه مشغول جنگ بود، عمرو بن سعد در كمين او قرار گرفت و چنان شمشير بر سر مبارك قاسم زد كه سر او شكافته شد و قاسم به صورت بر روى زمين افتا، فرياد زد: «يا عماه!» (عمو جان به دادم برس).
وقتى كه صداى قاسم به گوش امام رسيد، آنحضرت مانند عقابى كه از بالا به زير آيد، صفها را شكافت و مانند شير خشمگين بر دشمن حمله كرد تا عمر بن سعد ازدى رسيد، شمشير به سوى او وارد كرد، او دستش را به پيش آورد و از آرنج قطع گرديد، آن ملعون نعره كشيد، دشمن براى نجات او حمله كردند، در همين ميان پيكر نازنين قاسم زير سم ستوران قرار گرفت، وقتى كه گرد و غبار فرو نشست ديدند امام حسين در بالين قاسم است و آن نوجوان در حال جان كندن است. و پاى خود را بر زمين مى‏سايد و روحش آماده پرواز به سوى بهشت است.
امام فرمود: « عز و الله على عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك‏ «سوگند به خدا بر عمويت‏سخت است كه او را بخوانى، به تو جواب ندهد، يا اگر جواب دهد به حال تو سودى نداشته باشد»


 مسيح در كربلا

عيسي علیه السلام كه در جمع حواريان بود و از سرزمين كربلا مي‌گذشت، پس از شنيدن خبر قرار گرفتن شيري بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شير گفت: چرا در اين راه نشسته‌اي و مانع رفت و آمد عابران هستي؟
حيوان به زبان آمد و گفت: يا نبي‌الله! نمي‌گذاريم از اين‌جا بگذري، مگر آن كه بر يزيد، قاتل حسين، لعن كني.
عيسي علیه السلام پرسيد: قاتل او كيست؟
شير گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بيابان‌ها است، به ويژه در ايام عاشورا.
عيسي علیه السلام به همراه حواريان دست به آسمان برداشت و يزيد و قاتلان امام حسين علیه السلام را لعن كرد. آن‌گاه شير از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمين گذشتند.

پيام هاي ديگران ()        لينك مستقيم        سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - آرش پورعلیزاده


شب پنجم

نذري آقا ابالفضل ( ع )

حالا حياط خانه ات اي ياس خالي است
جاي درخت كوچك گيلاس خالي است


بايد قبول كرد كه قلب قبيله ها
دور از جناب سنگ از احساس خالي است


حالا كه خوشه هاي زمين سبز مي شود
البته جاي دوستمان داس خالي است


اشفع لنا وجيه ترين مرد كربلا!
اين دست ها به حضرت عباس خالي است

آرش عليزاده ـ رشت


عاشورا در ويكي پديا: 5. کاسه‌های آبخوری

در گذشته کاسه های آبخوری به صورت یک پنجه که در داخل آن نصب بود و چهل کلید نیز معمولاً به آن اتصال داشت مورد استفاده قرار می‌گرفت. این ظروف غالباً از برنج ساخته شده است و به علت داشتن این کلیدها معمولا" چهل کلید به آنها گفته می‌شد، همچنین به آنها جام یا تاس نیز می گفته اند. شمالی ها به این کاسه‌ها چهل تاس می‌گویند. در گذشته این خطوط به صورت قلمزنی روی ظروف منعکس بود. اعتقادات عامه در مورد چهل کلید در گذشته بر این بود که چون زائو دچار ترس می‌شود بنابراین با این کاسه‌هایی که داخل آن چهل کلید داشت یکبار آب می‌ریختند که جای چهل بار را می‌گرفت. پيشتر از آیه الکرسی و آیه‌های قرآنی و اسامی ائمه استفاده می‌کردند ولی امروزه به دلیل این که ممکن است ظرف به زمین بیفتد و یا دست ناپاک و کثیف به آن برسد تنها از مدایح استفاده می‌شود.


شب پنجم: عبدالله بن حسن ( ع )

نوشته‏اند حسن بن على عليه السلام چند پسر داشت كه اينها همراه ابا عبد الله آمده بودند. امام حسن عليه السلام پسر ده ساله‏اى دارد كه آخرين پسر ايشان است و اين كودك در خانه حسين بزرگ شد. ابا عبد الله به زينب ( س ) سپرده است كه تو مواظب بچه‏ها باش و زينب دائما مراقب آنهاست.يكدفعه زينب متوجه شد كه عبد الله از خيمه بيرون آمده است و مى‏خواهد برود پيش عمويش حسين بن على عليه السلام.
زينب دويد او را بگيرد،او فرياد كرد: « و الله لا افارق عمى‏ » به خدا قسم كه من هرگز از عمويم جدا نمى‏شوم.آن طفل مى‏دود،زينب مى‏دودآنقدر زينب دويد كه به ابا عبد الله نزديك شد.آقا فرمود: نه،تو برگرد، بگذار اين بچه پيش خودم باشد.خودش را انداخت‏ به دامان حسين در همين حال، يكى از دشمنان آمد براى اينكه ضربتى به ابا عبد الله بزند.
تا شمشيرش را بالا برد، اين طفل فرياد كرد:«يابن الزانية! اتريد ان تقتل عمى‏»؟زنازاده! تو مى‏خواهى عموى مرا بكشى؟ تا او شمشيرش را حواله كرد،اين طفل دست‏خود را جلو آورد و دستش بريده شد. فرياد كرد: يا عماه!عموجان ببين با من چه كردند!


موسي در كربلا

موسي علیه السلام با «يوشع‌بن نون» در راه بودند كه ناگهان، نعلين موسي پاره شد و خاري در پايش فرو رفت و خون از آن جاري شد. موسي رو به آسمان گفت: خدايا! مگر از من گناهي سر زده است كه به چنين كيفري، در دنيا مبتلا مي‌شوم؟
خطاب رسيد: «اي موسي! نام اين سرزمين كربلا است و در همين سرزمين، خون حسين علیه السلام ريخته مي‌شود و به دست قومي جفاكار به قتل مي‌رسد.»
موسي گفت: خدايا! حسين كيست؟
خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفي، آخرين فرستادة من، است.»
عرض كرد: قاتل او كيست؟ فرمود: «كسي است كه ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هوا نيز او را لعن مي‌كنند.»
موسي علیه السلام نيز رو به آسمان كرد و قاتلان حسين علیه السلام را لعن و نفرين كرد و با يوشع از زمين كربلا گذشت.

 
 
 

پيام هاي ديگران ()        لينك مستقيم        سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - آرش پورعلیزاده


شب چهارم

نذري آقا امام حسين ( ع )

اتوبوس از جنوب مي آمد از كنار مناظر خسته
البته حرف هاي خوبي داشت چمدان مسافر خسته

چه قدر توي دفتر مشق ام شعر گفتم براي تشنگي ات
همه را پست مي كنم آقا همه ي اين دفاتر خسته

من و اين حرف هاي تكراري سرتان را به درد آورديم
زائران بزرگ مي بخشند بخصوص اين مفاخر خسته

خودت البته خوب مي داني دستمان از ضريح كوتاهست
كاش ما هم دخيل مي بستيم مثل اين مرد زائر خسته

آرش عليزاده ـ آبان 79‏


عاشورا در ويكي پديا: 4. رسم و رسوم غير شيعه 

در ماه محرم و بویژه روز عاشورا بسیاری از اهل سنت نيز به سوگواری برای امام حسین می‌پردازند و بر مصائب وی و خانواده اش می‌گریند. عاشورا بسیاری از جنبه‌های عزاداری‌های عربی، ایرانی، ترکی، هندی و حتی مسیحی را جذب نموده‌است. اهل سنت سرزمین‌های شرقی شامل کشورهای آسیای جنوبی و جنوب شرقی در مقایسه با کشورهای عربی دیدگاه بسیار مثبت تری درخصوص عزاداری دارند. در ایران ارمنی‌ها نیز دستجات عزاداری دارند. در ترینیداد و توباگو و جامائیکا تمامی گروه‌های قومی و مذهبی در مراسمی که به زبان محلی « هوسِی » خوانده می‌شود شرکت می‌کنند و به سوگواری می‌پردازند.


 شب چهارم: فرزندان زینب (س) 

پس از شهادت خاندان عقیل حضرت امّ المصائب، عقیله بنی هاشم دو فرزندش عون و محمد را برای جانفشانی به محضر حضرت ابا عبدالله (ع) فرستاد. در تاریخ آمده این دو بزرگوار فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند. ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد. جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند.  بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد. نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. منقول است حضرت زینب(س) زماني که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) براي تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد.


 سليمان در كربلا

سليمان بر بساط خود، در آسمان در حال حركت بود. ناگهان، باد به جنب‌و جوش افتاد و بساط سليمان از كنترل وي خارج شد. سليمان علیه السلام تعجب كرد و وحشت و اضطرابي عجيب، سراپاي او را فرا گرفت.
پرسيد: چه شده است؟
باد جواب داد: ما به
قتل‌گاه حسين علیه السلام رسيده‌ايم.
سليمان پرسيد: حسين علیه السلام كيست؟
باد گفت: او فرزند علي بن ابي‌طالب و دختر خاتم ‌الانبيا ـ محمد مصطفي ـ است كه در اين سرزمين، به دست قومي جفاكار به قتل مي‌رسد.
سليمان پرسيد: نام قاتلش كيست؟
پاسخ داد: او ملعون زمين و آسمان‌ها است.
در اين هنگام، سليمان دست به آسمان برداشت و يزيد را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سليمان را برداشت و از زمين كربلا دور كرد.

پيام هاي ديگران ()        لينك مستقيم        سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - آرش پورعلیزاده


شب سوم

عاشورا در ويكي پديا: 3. رسم و رسوم شيعه

هر چند سنت سوگواری از زمان امامان مرسوم بوده‌است، اما بتدریج تبدیل یک رسم اجتماعی گشته‌است. در این روز مردان و زنان در بخش‌های جداگانه در حسینیه‌ها و مساجد گرد آمده و به سخنرانی‌های مذهبی، اشعار محزون، نوحه و سوز گوش داده و به گریه و ماتم می‌پردازند. در کشورهای عربی رسم مقتل خوانی نیز وجود دارد. در این روز مساجد و بسیاری از خانه‌ها غذای نذری می‌دهند. تعزیه یا شبیه خوانی یکی دیگر از سنت‌های این روز است، که نوعی تئاتر خیابانی است و تعزیه خوانان با ایفای نقش شخصیت‌های واقعه کربلا آن را برای مردم بازآفرینی می‌کنند. از جمله این مراسم دسته‌های عزاداری است که در آن مردان به سینه زنی و زنجیر زنی می‌پردازند. از دیگر مراسم این روز در شهرهای کویری ایران «نخل برداری» است. نخل یک دست ساخته چوبی است که بسیار بزرگ و با عظمت می‌باشد و در ماه محرم با پارچه‌های مشکی و متفاوت تزیین می‌گردد و در عصر روز عاشورا این نخل توسط جمعیت بسیار زیادی از زمین بلند می‌شود و سه دور در حسینیه گردانده می‌شود و پس از آن مردم به عزاداری و سینه زنی و نوحه سرایی می‌پردازند. گاه این رسوم صورتی غیر اسلامی پیدا کرده و علی رغم فتوای مراجع دینی و عزاداران با قمه و امثالهم به بدن خود آسیب می‌زنند.


شب سوم: حضرت رقيه ( س )

عصر روز سه شنبه در خرابه در كنار حضرت زينب(س) نشسته بود. جمعي از كودكان شامي را ديد كه در رفت و آمد هستند.  پرسيد: عمه جان! اينان كجا مي روند؟ حضرت زينب(س)فرمود: عزيزم اين ها به خانه هايشان مي روند. پرسيد: عمه! مگر ما خانه نداريم؟ فرمودند: چرا عزيزم، خانه ما در مدينه است. تا نام مدينه را شنيد، خاطرات زيباي همراهي با پدر در ذهن او آمد.
بلافاصله پرسيد: عمه! پدرم كجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل ديگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوي غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسي از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤيا پدر را ديد. سراسيمه از خواب بيدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جويي نمود، به گونه اي كه با صداي ناله و گريه او تمام اهل خرابه به شيون و ناله پرداختند.
خبر را به يزيد رساندند، دستور داد سر بريده پدرش را برايش ببرند. رأس مطهر سيد الشهدا را در ميان طَبَق جاي داده، وارد خرابه كردند و مقابل اين دختر قرار دادند. سرپوش طبق را كنار زد، سر مطهر سيد الشهدا را ديد، سر را برداشت و د رآغوش كشيد.
بر پيشاني و لبهاي پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه كسي صورت شما را به خونت رنگين كرد؟ پدر جان چه كسي رگهاي گردنت را بريده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذي أَيتَمَني علي صِغَرِ سِنِّيِ» چه كسي مرا در كودكي يتيم كرد؟ پدر جان يتيم به چه كسي پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان كاش خاك را بالش زير سرم قرار مي دادم، ولي محاسنت را خضاب شده به خونت نمي ديدم.
دختر خردسال حسين(ع) آن قدر شيرين زباني كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خيال كردند به خواب رفته. وقتي به سراغ او آمدند، از دنيا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.


 حضرت ابراهيم در كربلا 

ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش مي‌گذشت كه ناگهان به گودال قتل‌گاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟ جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل مي‌رسانند.

پيام هاي ديگران ()        لينك مستقيم        سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - آرش پورعلیزاده


شب دوم

عاشورا در ويكي پديا: 2. اهل سنت

اغلب تاریخ نگاران اهل سنت از جمله محمد بن جریر طبری، بلاذری، ابن سعد، ابن قتیبه دینوری، احمد بن داوود دینوری و ابن اثیر واقعه کربلا را به تفصیل و بر اساس روایت ابومخنف بیان کرده‌اند، که تا حد زیادی با بیان تاریخ نگاران شیعه مشابه‌است. همچنین عالمان اهل سنت مقام حسین بن علی ( ع ) را بسیار بزرگ می‌شمارند و او را از جمله اهل بیت پیامبر ( ص ) می‌دانند. با این حال رویکردهای مختلفی در خصوص قیام و شهادت و سوگواری بر او دارند. به استثناي عده اي عمدتا سوگواری برای او را جایز می‌دانند.


شب دوم: حر بن رياحي

حُرّ بن یزید ریاحی پس از دریافت نامه عبید الله بن زیاد، امام(ع) را تحت فشار قرار داده و لشکر حضرتش را محاصره ی کامل نمود. پس از آنکه در نقطه ای مشخص مرکب امام(ع) توقف نمود و دیگر حرکت نکرد، حضرت نام آن محل را پرسیدند؛ جواب داده شد: یابن رسول الله(ص) به این سرزمین طف و غاضریه و نینوا و در بعضی تواریخ نوشته اند: شاطي الفراط و گفتند: کربلا ... با شنیدن نام کربلا، حضرت فرمودند: « اعوذ بالله من الکرب و البلا » پناه می برم به خدا از کرب و بلا. اینجا توقف نمایید که این سرزمین خوابگاه شتران ما و محل ریخته شدن خون ما است، در اینجا حرمت حریم ما شکسته می شود و هتک حرمت آل رسول خواهد شد. مردان ما در اینجا کشته می شوند و اطفال ما ذبح خواهند شد، اینجا محل قبور ما خواهد بود و این جا همان جایی است که جدم رسول خدا(ص) گفته و وعده داده بود.پس از اسکان یاران و فرزندان در خیمه ها، امام مقابل دشمن ایستادند و اولین خطبه را پس از ورود به کربلا خواندند.

پيام هاي ديگران ()        لينك مستقيم        سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - آرش پورعلیزاده


شب اول

عاشورا در ويكي پديا: 1. كليات

عاشورا در لغت به معنای دهمین است. در نزد مسلمانان منظور از عاشورا روز دهم ماه محرم سال ۶۱ هجری قمری است. با گاه‌شماری هجری خورشیدی این روز مطابق است با ۲۱ مهر ۵۹.  شهرت این روز به خاطر آن است که حسین ابن علی بن ابی طالب ( ع ) امام سوم شیعیان و یاران وی در واقعه کربلا در جنگ با لشکر یزید شهيد شدند و مسلمانان در آن سوگواری می‌کنند. در مناطق شیعه نشین مراسم عزاداری برگزار می‎‏‌شود. در تقویم رسمی ایران این روز تعطیل می‌باشد. اولین مراسم سوگواری را زینب ( س ) در مسجد کوفه بر امام حسین برگزار کرد كه البته قبل از آن در کنار اجساد شهدا در کربلا برگزارشد.


 شب اول: مسلم

پدر حضرت مسلم، عقیل بن ابی طالب و مادرش به روایت ابوالفرج «علیه» بود. زمان تولد وی مشخص نیست، اما به وسیله بعضی از قرائن، چنین استنباط می شود که حضرت مسلم به هنگام شهادت 28 سال داشت و چون در سال 60 هجری به شهادت رسیده است، شاید ولادتش در سال 32 هجری اتفاق افتاده باشد.
مسلم از دیدگاه پیامبر اکرم(ص)
شیخ صدوق در کتاب امالی از ابن عباس روایت می کند که علی بن ابی طالب علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کرد: توعقیل را دوست می داری؟! فرمود: آری ، من عقیل را از دو جهت دوست دارم:
اول : این که عقیل را برای وجود خودش دوست می دارم.
دوم: به جهت اینکه ابوطالب او را دوست داشت، دوست می دارم. فرزند همین عقیل در راه دوستی فرزند تو فدا می شود و چشمان مؤمنین برای او گریان خواهد شد و ملائکه بر او درود می فرستند.
شجاعت و شهامت
علامه مجلسی در مورد شجاعت مسلم بن عقیل می نویسد:
مسلم بن عقیل درمیان هم سن و سالان خویش به شجاعت و سخاوت مشهور و به کثرت دانش و خرد شناخته شده بود.
سفارت و نیابت
محدث قمی می نگارد: وقتی فرستادگان و نامه های کوفیان از حد گذشت و تعداد نامه های آنان به دوازده هزار رسید، امام حسین علیه السلام در جواب آنان نامه ای بدین گونه نوشت: من برادر، پسرعمو و شخص مورد اعتماد خاندانم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم... .
و سپس او را با قیس بن مسهر صیداوی و ... برای بیعت گرفتن راهی کوفه نمود و حضرت مسلم را به تقوا، حسن تدبیر و مدارا نمودن مأمور کرد به مسلم فرمود: چنانچه دیدی مردم کوفه درباره بیعت با من متحد بودند، جریان را برایم بنویس.
حضرت مسلم بنا به فرمان امام به سمت کوفه حرکت نمود. پس از رسیدن به کوفه مردم، اظهار مسرت و خوشحالی کردند و دسته دسته به حضور آن حضرت آمدند. مسلم نامه امام را برای آنان تلاوت کرد و ایشان با شنیدن مضمون نامه، گریان شدند و با مسلم بیعت نمودند.
شهادت حضرت مسلم
شیخ مفید می نگارد: تعداد هیجده هزار نفربا مسلم بن عقیل بیعت کردند. بعد از این جریان بود که مسلم برای امام حسین علیه السلام نامه نوشت که: من تا کنون از هیجده هزار نفر برای شما بیعت گرفته ام، چنانچه به این سرزمین بیایید، مناسب است. چون خبر مسلم و جریان بیعت گرفتن آن حضرت در کوفه منتشر شد، نعمان بن بشیر که از طرف معاویه و یزید، والی کوفه بود مردم را از ملاقات با مسلم برحذر داشت، ولی مردم به او اعتنایی نکردند.
افرادی چون عبدالله بن مسلم بن ربیعه که هوادار بنی امیه بودند، وقتی ضعف نعمان را دیدند، اوضاع کوفه را برای یزید نوشتند و تقاضای والی مقتدری کردند و یزید نیز عبیدالله بن زیاد را برای کوفه در نظر گرفت. ابن زیاد با چهره ای ناشناس وارد کوفه شد. به مسجد رفت و به تهدید مخالفین و تطمیع آنان در صورت آرامش و وفاداری پرداخت.
این سیاست به زودی در میان مردم سست ایمان کوفه موثر افتاد و جو کوفه به نفع ابن زیاد تغییریافت، به گونه ای که مسلم بن عقیل تنها ماند. ولی با وجود بی وفایی یاران دیروز، هرگز تسلیم نشد و مردانه و با شهامت تا آخرین رمق، در برابر دشمن جنگید، تا آنجا که در اثر جراحات وارده دیگر تاب و توان خویش را از دست داد و به دست افراد مسلح ابن زیاد دستگیر گردید.
سپس او را به دارالاماره بردند به دستور ابن زیاد، سر مطهرش را بر فراز دارالاماره از پیکر جدا ساختند و بدین گونه نام مبارکش به عنوان نخستین شهید نهضت خونین اباعبدالله الحسین علیه السلام در تاریخ به ثبت رسید و پیکر مطهرش در مسجد کوفه زیارتگاه عشاق می باشد.


 زیارت عاشورا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام.


ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاح

 التماس دعا

پيام هاي ديگران ()        لينك مستقيم        سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - آرش پورعلیزاده